
|
و دیگر حرف ها خواهد ماند در دلم... خداحافظ ....
این شراب کهنه، هر جرعه اش راهیست به دیروزم...
.....
"معشوقه بودن " کار سختی بود بانو... باید می گفتی " بخواه مرا "... و نگفتی.... نه با چشمانت و نه به حرف دل... ولی... من... خواستمت... می خواهمت.... و از تو برای خود معشوقه ای دیوانه ساختم... .... ...... گفته بودم " روی چشم هایم باش.." باور کردی؟...
....
این شب ها، برای کمی قدم زدن زیر نور ماه هم باید کرم ضد آفتاب بزنم!
گریه می کنم دلتنگی هارا..
منی که حالا میان آغوشت در حضور گرمی نفس هایت نبودن فردای تورا گریه می کنم خود بگو... فردا ها چه کنم با این دلم... ... .... می بری تکه ی آخر دلم...
مدام تکرار می کنم... من خالی از تو نیستم... من خالی ام از نفس نفس های عشقبازی... می فهمی ؟ ...
فتح کرده ام تمام سرزمین های ناز تورا.... مانده دشتی ز تنهایی...
...
من حرفی نمی زنم.. واژه ای نمی نویسم.. تا بدانی در سکوت هم می توان عاشق ماند.. به همین سادگی. نه... این سادگی سخت است.... ...
بهار من تورا کم دارد... شکوفه می کنی یا نه؟....
....
... خدا درها را بست... فرشتگان را خواباند... ابلیس را مسخ کرد... تو را نقاشی کشید... زیباتر از هر فرشته ای.. بی پروا تر از ابلیس... .... ...... |
خونه
همین جاچاپار خاطره ها مهمان همیشگی اولین نگاه ... جاودانه ام کن یاران
رفیق ناشکیباStolen Peace اطلسيهای خيس من می خندم کورکورانه سه نقطه دیییی یادداشت های آبی شروع بیداری صندوقچه
|
| Powered By PersianBlog |